تبليغاتX
Alone Librarian
Alone Librarian
آمدیم تا باشیم و خواهیم ماند

امتحان ارشد هم دادیم و ویفر سر جلسه را هم خوردیم و یه سری هم به دانشگاه علم و صنعت زدیم.

اولش باید بگم که مسئولین برگزای امتحان بسار بی نظم بودند و آزمون با تأخیر شروع شد.اما جالبتر از اون سر جلسه که راحت ملت از روی همدیگر تقلب می زدند و هیچ کسی هم کارشان نداشتند. یکی از همین آدم های متقلب هم از بد روزگار نشسته بود جلوی من. از همون اول که اومد صندلیشو چسبوند به من و کم مونده بود که بیاد بشینه تو بقل من. به من می گفت ببین تست های زبانو هر چی میزنی به منم بگو. اصلاً هیچ اشکالی نداره. ببین راحت باش خلاصه منم عین پدرتم. به من کمک کن. البته خوب سنش هم زیاد بود. من هی می خواستم بهش بگم: آخه مردک تو مگه مجبوری کنکور شرکت کنی. تو دیگه الان وقت نوه داریته. تازه کی گفته تو داخل کنکور کتابداری شرکت کنی (همه اشراف داریم به این موضوع که کنکور کتابداری یکی از سخت ترین کنکورها در بین رشته های مختلف دانشگاهیه...مگه نه)خلاصه از دانشگاه آزاد یک مدرکی گرقته بود و می خواست بیاد کتابداری رو به کثافت بکشه(این جمله را کاملاً جدی گفتم و الان کلی خون جلوی چشمام رو گرفته). خلاصه هر لحظه ممکن بود عین دیوونه ها از روی جام بلند شم وسط جلسه داد بزنم بعدشم برگه امتحان اون یارو رو بگیرم پاره کنم. شایدم گردنشو می گرفتم با دو دستم خفه اش می کردم. تو همین فکرا بودم که گرمای یه دستو روی شونه ام حس کردم. اون یکی از مراقب های جلسه بود که به من گفت: می تونم جای شما رو عوض کنم؟ منم از خدا خواسته انگار که بال درآورده باشم بهش گفتم: چرا که نه عزیزم. قربونت برم. فرشته نجات من (اینارو البته توی دلم بهش گفتم...یه وقت خیال برتون نداره).آره دیگه خلاصه جامونو عوض کردیم رفتیم دو تا صندلی جلوتر.اونجا که نشستم یه کمی خیالم راحت تر شد و تمرکز بیشتری برای پاسخ دادن به سوالات پیدا کردم. اما اون یارو هنوز ول کن نبود تازه داشت بقیه رو هم عیله من می شوراند که بیان از من تقلب بگیرن ولی بی چاره ها نمی دوستن که من خودم تمام تست های زبانو غلط زدم.(ها ها ها).

ولی از حق نگذریم تست های زبان وحشتناک بود مخصوصاً زبان عمومی که در حد جام جهانی فوتبال طرح شده بود تا نفس ما رو دربیاره.

حالا ببینم شما هم ارشد دادین؟؟؟

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 توسط امپراطور

فردا هم روز ولنتاین است.روز عشاق جوان و احیاناً سالمند

امیدوارم که مبارکتون باشه و با هدیه هایی که می گیرید

کلی حال کنید.

ما که کسی رو نداریم بهمون هدیه بده!!!



ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 توسط امپراطور

کتابدار پارسی هم دارد می رود از دانشکده مان

او آنقدر بزرگ است که انسان های کوچک حضورش را بر نمی تابند

ارسال در تاريخ دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 توسط امپراطور

!!!کتابداری پزشکی حذف شد!!!

در میان بهت و ناباوری دانشجویان این رشته ظلمی دیگر نسبت به جامعه

کتابداری ایران روا شد.

به استناد بخشنامه شماره 389598/15/آ مورخ 3/10/87 از سوي مدير کل محترم دفتر گسترش و ارزيابي آموزش پزشکي وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکي، حذف مقطع کارشناسي پيوسته کتابداري در شاخه پزشکي ﺭﺳﻤا اعلام گرديد.
با توجه به اينکه در فرآيند انجام اين امر از صاحبنظران و پيشکسوتان اين حرفه هيچ گونه نظرخواهي نشده بود و تنها به پيشنهادات غيرحرفه اي فردي اکتفا شده است، انجمن کتابداري و اطلاع رساني پزشکي ايران و انجمن کتابداري و اطلاع رساني ايران از مسئولان محترم ذي ربط مصرانه درخواست مي نمايد دستور فرمايند مصوبه مورد نظر لغو و کان لم يکن تلقي گردد.
ﺿﻤﻨا هر دو انجمن آمادگي خود را براي بهبود و انجام تغييرات محتوايي سر فصل هاي دورس مقطع مورد نظر متناسب با تغييرات و پيشرفت هاي جهاني اين حوزه اعلام و بر آن اصرار مي ورزند.

http://www.imla.ir

آری کتابداری پزشکی هم حذف شد اما باز هم صدایمان در نیامد. آخر تا کی باید این هم ظلم نسبت به کتابداری را دید و ساکت ماند؟؟؟

 

 اگر مایل بودید حکایت زیر را بخوانید (برداشت آزاد):

 

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود.
پسراول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودنددرخت را توصیف کنند
پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده
پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن
پسر سوم گفت: نه درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر اززندگی و زایش
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید:
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند.

 

کتابداری را با یک چشم نگاه نکنیم  . بگذارید چشمانی که چهار فصل کتابداری را دیده اند ......

http://hssn.blogfa.com/post-87.aspx

                                                                                   



       

ارسال در تاريخ سه شنبه هشتم بهمن 1387 توسط امپراطور

2 روز پیش ما به اندازه 2 دقیقه امتحان داشتیم.جدی میگما فقط 2 دقیقه.هرچند که من به خاطر کلاس کار یه نیم ساعتی نشستم سر جلسه.ولی خدائیش 2 دقیقه بیشتر کار نداشت. بله درس تاریخ اجتماعی کتابخانه ها هست که آزمونش تنها 2 دقیقه کار داشته. اولین امتحانی بود که اصلاً برگه سئوال نداشت و استاد عزیزم که قربونش برم الهی گفته بود خلاصه همون کار پژوهشی که در طول ترم  انجام داده بودید رو تو برکه امتحان بنویسید. من هم همین کارو کردم ولی آخرشم نفهمیدم تاریخ اجتماعی یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا از این موضوع که بگذریم در خلال همین کار پژوهشی خودم که بودم برای همین درس به یه کتابداری برخوردم که میگفت: «کتابداری درسای بی خودی خیلی داره. این همه تاریخ اصلاً به چه درد رشته کتابداری می خوره. اون زمونا که ما دانشجو بودیم چند نفر از بچه ها یه پرسش نامه ای درست کرده بودند که توش پرسیده شده بود که دوست دارید نام کتابداری به چه تغییر کند و ما هم گفته بودیم تاریخ!!!» حالا که به حرف اون خانم کتابدار فکر می کنم می بینم که پر بیراه هم نگفته. ما الان داریم چهار، پنج تا درس با محتوای تاریخی می خونیم که از بین اونا میشه به موارد زیر اشاره کرد:

·       تاریخ هنر

·       تاریخ تمدن

·       تاریخ اجتماعی

·       تاریخ ادبیات

·       تاریخ علم

 آره شاید درست باشه که اسم رشته مون همون تاریخ باشه.  این درس تاریخ اجتماعی کتابخانه ها هم به نظر میاد که از همین نوع باشه. ای کاش می شد که یه خرده کتابداری رو کاربردی تر بخونیم تا نظری تر.

ارسال در تاريخ پنجشنبه سوم بهمن 1387 توسط امپراطور
قالب وبلاگ