تبليغاتX
Alone Librarian
Alone Librarian
آمدیم تا باشیم و خواهیم ماند

عمرتون ۱۰۰ شب یلدا

 

دلتون قده یه دریا

 

توی این شبای سرما

 

یادتون همیشه با ما

 

شب یلدا بر شما دوستان وبلاگ خون و وبلاگ نویس مبارک

 

ارسال در تاريخ شنبه سی ام آذر 1387 توسط امپراطور

تو این دنیا بعضی از آدمها هستن که نمی تونن قشنگ منظور حرفای خودشونو به دیگران بفهمونن.خیلی چیزا می دونن ولی درست نمی تونن به بقیه منتقل کنن.حالا توی دانشکده ما یکی از اساتید همین جوریه.الان چند هفته است که میخاد یه چیزی رو به ما بگه ولی هنوز نتوسنته ما رو شیر فهم کنه.حالا از ما میخاد که برای آخر ترم یه کاری انجام بدیم که خودمون هم درست نفهمیدیم.به نظر شما همچین چیزی میشه.نه نمیشه دیگه والا نمیشه.به نظر من بهتره برای هر کسی که میخاد استاد بشه یه کلاس فن بیان و کلاس تفهیم منظور بزارن تا اینکه بعداً دانشجو بدبخت این طوری سرشو به دیوار نکوبه. ارجاع:نداره...یعنی جرأت ندارم براش ارجاع بزارم.شرمنده!!!

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیستم آذر 1387 توسط امپراطور

آقای برک اوباما رئیس جمهور انتخاب شده کشور آمریکا که از اواسط ماه ژانویه کارشو شروع میکنه.برای خودش داستانی داره.ایشون در 4 آگوست 1961 در روستای هنولولو (این خارجی ها هم عجب جایی ها دارن) ایالت هاوایی آمریکا به دنیا آمد. و هم اکنون 47 سال دارد. در سال 1992 ازدواج کرد و همسرش خانم میشله اوباما (رابینسون) نام دارد و هم اکنون 2 تا بچه دارد و یکی اسمش مالیا آن و دیگری ساشا است. در مناطق کن وود، شیکاگو و اخیراً الِینویز اقامت داشته. و شغلش هم که وکیل سیاسی بوده حالا که رئیس جمهوره.و دینش هم که مسیحیه.اما کمی اگر به عقب تر برگردیم میبینیم که مادر برک یک زن سفید آمریکایی با اصلیت انگلیسی-ایرلندی و مقداری آلمانی است و پدر او که ظاهراً او هم برک اوباما نام داشته یک مرد از توابع کشور کنیا بوده است.مادر و پدرش در زمانی که برک 2 ساله بود از هم جدا شدن و خلاصه مامانش دوباره رفت ازدواج کرد و بقیه داستانها.پس دیدین که بچه های طلاق هم میتونن به خیلی جاها برسن. حال هی برید بگید این جور بچه ها معتاد میشن.واااااااالا

اما در مورد نام برک اوباما یک نکته خیلی مهم هست مخصوصاً برای ما که ایرانی هستیم و شیعه و اون اینکه ایشون در واقع آقای برک حسین اوباما هستند. و ظاهراً خودش هم نمی خواسته روی این موضوع تأکید بشه و الا تا حالا هزار بار توی این رسانه های جمعی میگفتن.خوب آقای اوباما مسلمون که نیست ولی از اونجایی که پدرش کنیایی بوده شاید بشه یه ارتباطاتی بین اجداد خیلی دورش با دین اسلام پیدا کرد(البته اینا نظریاته منه).اما این وسط حاجی بودنش دیگه خیلی عجیبه یکی از اساتید عزیز می فرماید که ایشون مکه هم رفته البته برای این گفته من هیچ مدرک معتبری نتوستم پیدا کنم.به هر حال امیدوارم ایشون هر کسی که هست توی کارش موفق باشه و البته کارای بد هم نکنه.

راستی به کتابداری هیچ ربطی نداشت. ولی چون حسین بود خوب ما هم اینجا حسین داریم دیگه.  (منبع)

اینجا حاج حسین به اتفاق خانواده هستن.

اینم که خود حاج حسینه!!!

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه هفتم آذر 1387 توسط امپراطور
نمایشگاه کتاب دانشکده روان شناسی رو یادتون هست که هر چند نیومدین ولی حداقل عکساشو ببینید و این متنو هم بخونید.

تشکر می کنیم از...

برادر گرامی،بسیجی اعزامی(البته در سالهای جنگ)حاج آقا نبوی که آخرش نتوستن جلوی کار ما رو بگیرن.

آقای محمد فکر میکنم قربانی معروف به مش ممد که محض رضای خدا یکبار هم به طبقه پائین نمی آیند هیچ وقت.

بچه های مدیریت آموزشی که هی جلوی ما ویراژ میدادند و واقعاً به ما نشون دادن که مدیریت یعنی چه.

دو دوست مجهول الهویه که لطف نمودند زحمت جمع آوری کتابها را از دوش ما کاستند و مقداری بار ما را سبک کردند.!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آقای افروز، آن مرد مهروز که به هیچ خلقی نیست مقروض،آن که جایزه های سازمان هو برایش هست محفوظ که ایشان مسعادت نمودند و نشان دادند که ازدواج آسان است.

آقای عراقی، آن مرد که دکتر شده با نور چراغی و آن که از دانشجویان گروهش هیچ نمی گیرد سراغی به خاطر تحریر یک متن در سه کتاب که موجب شادی بی حد و حساب خلق الله شدند.

از آقا و خانم عبد الملکی، آن زوج که یه خرده هستند پولکی، و آن زوج که می دهند دست دانشجو ساندویج های نمکی برای چای ها و کیک های افغانی خفه کن که ما را سر پا نگه میداشت.

از یاران شورای صنفی، آن مردمان که هر یک هستند از طیفی، و آن مردمان که می رسانند به ما امداد غیبی برای انتخابات بسیار زیبایی که در وسط نمایشگاه ما برگزار کردند.

از گارد حراست دانشگاه که یکیشان هست داوود، که خدا زندگیش را سازد به سان یاقوت، که تا هزار سال دیگر ان شا الله نرود به تابوت برای اینکه هر روز صبح زحمت کشیده و برای ما سر تکان می دادند.

از تاکسی های سر میدان سبلان، که همیشه 50 تومان را می کنند هُپُلان(اختیارات نویسنده:هپلی هپو)، و آنان که با بوق زدشان ما را می آورند به هُیُجان به خاطر اینکه زحمت کشیده همیشه اینجانب را 200 متر بالاتر از دانشکده پیاده می کردند که من یک ورزشی هم کرده باشم.

از آقای نورالله مرادی، که در شناخت کتاب های مرجع هستند منادی به خاطر اینکه کتابشان را منبع ارشد کرده اند و حالا حالش را می برند.

و اما ... و اما ... و اما

از آقای سید مطلب جعفری، آن که زیاد نمی خورد نان بربری، و آن که همش راه می رود بر روی سنگ های مرمری، و آن که درس هایش را می گیرد سرسری، به خاطر جمع آوری رأی برای بچه های شورای صنفی و ترکوندن مخ بعضی ها کمال تشکر را داریم.

و کلاً از همه دوستانی که به ما در تهیه این نمایشگاه یاری رساندند متشکریم.

25 آبان 1387 تا 29 آبان 1387

بنیاد کتابداری دکتر فدایی(این تیکه آخر سینمایی بود:بنیاد سینمایی فارابی)

عکسی از بچه های انجمن علمی کتابداری دانشگاه تهران

چند تا عکس دیگه هم هست که ایشالا تو پست های بعدی میزارم.

 

ارسال در تاريخ جمعه یکم آذر 1387 توسط امپراطور
قالب وبلاگ