تبليغاتX
Alone Librarian
Alone Librarian
آمدیم تا باشیم و خواهیم ماند

کتابداری...یعنی...با هیچ ساختن و با پوچ سوختن

کتابداری...یعنی...دیدن و دم بر نیاوردن

کتابداری...یعنی...یعنی تحمل کردن و از درون آب شدن

کتابداری...یعنی...ساعت ها نشستن بر روی یک صندلی چوبی

کتابداری...یعنی...ماه ها نگران سر بر بالین گذاشتن

کتابداری...یعنی...سالها انتظار

کتابداری...یعنی...آواز خواندن بر زیر باران و راه رفتن بر روی سنگ های داغ

کتابداری...یعنی...اینکه هر لحظه به فکر اجاره خانه بودن

کتابداری...یعنی...خاک قفسه ها خوردن و سرطان ریه گرفتن

کتابداری...یعنی...با تاکسی در کف شهر کار کردن

کتابداری...یعنی...در جلوی دیگران حسابداری خواندن

کتابداری...یعنی...داشتن استادهای بزرگ بزرگ و کوچک کوچک

کتابداری...یعنی...دوستانی که عاشق تغییر رشته و انتقالی هستند

وکتابداری...یعنی...در گوشه ای بی کس و تنها مردن...

                                                                      و این است تقدیر روزگار

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 توسط امپراطور

بالا خره ما نفهمیدیم که کتابداری پزشکی با کتابداری غیر پزشکی با هم چه فرقی میکنند.اما یه چیزی رو فهمیدیم و اون هم اینکه اگر مرغ نبود،تخم مرغ هم نبود.القصه اینکه من نمیدونم این کتابدارای پزشکی واسه چی انقدر برای ما کتابدارای معمولی کلاس می ذارن.اصلاً یعنی چه.تازه اینا همش به یه طرف این آگهی های استخدام یک در میلیون روزنامه ها هم یه طرف.یه بار ما داشتیم دنبال یه آگهی استخدام حسابدار (برای دوستان) میگشتیم که توی یکی از این روزنامه ها چشممون به یه آگهی افتاد.ظاهراً یه سازمانی بود که به 2 تا کتابدار احتیاج داشت.منم خوشحال و از همه جا بی خبر بقیه شرایط نخوندم و روزنامه رو پرت کردم اون طرف و پریدم رو گوشی تلفن و شماره ها رو 8 تا یکی گرفتم.بعد از چند تا بوق آزاد یه خانمه گوشیو برداشت و گفت بفرمائیییییید!من پیش خودم گفتم دیگه تمومه اگه خدا بخواد از این بیکاری خلاص میشم.اول سلام کردم و بعد گفتم که ببخشید من برای این آگهی که داده بودید تو روزنامه مزاحمتون میشم.خانمه هم گفت بله خواهش میکنم تخصصتون چیه.منم با صدای بلند و رسا گفتم:کارشناس کتابداری و اطلاع رسانی.بعد خانمه ادامه داد که بله ما اینجا دو نفر کتابدار احتیاج داریم اما باید کتابداری پزشکی خونده باشن و از داشگاه شهید بهشتی هم فارغ التحصیل شده باشند .منم که حسابی توی ذوقم خورده بود گوشی تلفن پرت کردم اون طرف و برام درس عبرتی شد که دیگه هیچ وقت چیزی رو نصفه کاره نخونم.   

ارسال در تاريخ سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 توسط امپراطور

یکی از هم کلاسی های عزیز من که دیپلمش رو در رشته علوم انسانی گرفته و بعد هم وارد رشته کتابداری شده در درسهای ریاضی و آمار و شبیه اینها مشکل داشت،خوب حق هم داشت من هم اگر 4 سال ریاضی نمی خوندم و از آمار هم حالم به هم می خورد (که اینم از ضعف نظام آموزشی ماست)حالا بهتر از اونم نمیشدم.ترم اول که ما به زور آمار توصیفی داشتیم(و اینم از ضعف نظام آموزش عالی ماست)به هر جون کندنی که بود با یه نمره 13 درسو پاس کرد و خوب خیلی هم خوشحال بود(البته اینو هم بگم که فکر نکنید این دوست من همه نمره هاش اینجوریه ها نه اتفاقاً یکی از بچه های درسخون کلاسه و حتی به حافظه کلاس هم معروفه و درس های حفظی اش خیلی خوبه ولی خوب کمیتش در ریاضی لنگ بود).اما در ترم دوم که باز ما تقریباً ناچاراً درس آمار استنباطی داشتیم اون دچار مشکلات زیادی شد و طبیعی هم بود با اون وضعی که استاد درس میداد نه تنها اون بلکه منو چند تا دیگه از بچه های کلاس هم که ریاضی و آمارمون خیلی خوب بود دچار مشکل میشدیم.خلاصه از اونچه می ترسید بر سرش اومد و از امتحان نمره نگرفت و خیلی حالش گرفته شد.حالا از اون زمان چندین ماهه که میگذره.اما غرض از این صحبت ها این بود که بگم این همه آمار خوندن اونقدر به درد آینده ما کتابدارا نمیخوره و اگر به جای اون مثلاً یه کمی برنامه نویسی کامپیوتر بخونیم هم به درد دنیامون میخوره هم به درد آخرتمون.آخه شما قضاوت کنید یاد گرفتن خطای نوع اول و نوع دوم چه دردی از ما دعوا میکنه.البته تا نظر شما چی باشه؟؟؟

ارسال در تاريخ سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 توسط امپراطور
قالب وبلاگ