انگار موهاشو آتیش زده باشیم، سه سوته پیداش شد. همین جناب جومونگ خان رو میگم که دیروز تشریف آوردن ایران و به نصایح پدرشون گوش نکردن حالا خدا میدونه چه بلایی سرش میاد. "کنفرانس خبری جومونگ" ببینید چقدر این بشر مهمه که براش کنفرانس خبری هم تشکیل دادن. امیدوارم خدا عاقبت همه رو بخیر کنه.
این هم عکس های این کنفرانس راستی اگه گفتی کدوم جومونگه؟


جومونگ پدر: پسرم بدان و آگاه باش که تو در آینده یکی از قهرمانان افسانه ای کشورمان کره خواهی شد.
جومونگ پسر: بابا بابا قهرمان یعنی چی؟
جومونگ پدر: بچه جان قهرمان یعنی کسی که خیلی شجاع و دلیر است و دهان دشمنان را آسفالت می کند.
جومونگ پسر: بابا آسفالت کردن یعنی چی؟
جومونگ پدر: آسفالت کردن...آسفالت کردن...نمی دانم اصلاً تو چرا اینقدر سوال های بی خودی می کنی گوش کن ببین من چه می گویم.
جومونگ پسر: باشه.
جومونگ پدر: آفرین پسر قهرمانم. اما پسرم در آینده تو سوژه خوبی می شوی برای کارگردان های کره ای که از بیکاری پشه می گیرند. آنها از داستان زندگی تو یک سریال آبدار! می سازند.
جومونگ پسر: یعنی شما و مامانم هم توی این سریال هستین؟
جومونگ پدر: البته اما از ما مهمتر در داستان زندگی تو یک دختر خانم است که ... (جومونگ پسر حرف پدر را قطع می کند)
جومونگ پسر: بابا یعنی من با اون دختره با هم ازدواج می شیم.
جومونگ پدر: ازدواج می کنیم نه ازدواج می شیم در ضمن نمی دانم پسرم اینها دیگر بستگی دارد به فیلمنامه نویس که آخرش را چه جوری تمام کند.
جومونگ پسر: آخر چی رو؟ راستی اسمش چی هست؟
جومونگ پدر: آخر سربال را دیگر. اسم کی چی هست؟
جومونگ پسر: پدر جان دختر رو میگم دیگه. همون که آخرش با هم ازدواج میشیم.
جومونگ پدر: نمی دانم با این همه شیرین عقل بازی که تو در می آوری چه جوری می خواهی قهرمان شوی...گفتم ازدواج میشیم غلط است بگو ازدواج می کنیم. اسم آن دختر آن طور که من در طالعت دیده ام سوسانا یا سوسانو است.
جومونگ پسر: وای چه اسم زیبا و دلربایی
جومونگ پدر: خودت را جمع کن بچه باید به مادرت بگویم بیشتر مواظبت باش یه وقت دست گل به آب ندهی.
جومونگ پسر: بله بله معذرت می خواهم پدر بزرگوار.
جومونگ پدر: اما پسرم سرزمینی است درخاور میانه که تو در آنجا خیلی مشهور می شوی حتی بیشتر از کره خودمان و آنجا را ایران نام باشد.
جومونگ پسر: اما چگونه پدر این امر ممکن می شود؟؟؟ادامه مطلب...
یه ابزار دیگه ای که میشه با استفاده از اون حسابی تبلیغ کرد صدا و سیما است. مثلاً میشه سریال ساخت یا نمایش رادیویی درست کرد که از تلویزیون و رادیو پخش بشه. اما کی میخاد اینا رو درست کنه خدا میدونه. چند وقت پیش یکی از هم رشته ای های محترم در گروه بحث دکتر فتاحی مطلبی رو ارسال کرده بود که توی اون گفته بود که ای ملت شما مگه تا حالا سریال پرستارن رو ندیدن از شبکه 1 حالا چی میشه یه همچین سریال برای کتابداری درست کنند و اسمشو بزارن کتابداران. بله این پیشنهاد ایشون بود که خوب در نوع خودش جالب هم بود. اما باید قبول کنیم که برای ساخت یه همچین سربالی احتیاج به یه داستان قوی و گیرا هست که مخاطب رغبت بکنه ببینه تازه یه بازیگرایی میخاد که واقعاً از جون و دل کار کنند بعد از همه اینا که فراهم شد تازه بودجه میخاد در حد تیم ملی. این عمو عزت، خان تپه های جام جم(این تکه کلام از مجله همشهری جوان برداشت شده) هم که تا حالا هر چی بودجه داشته داده به یوزارسیف و مرد 2 هزار چهره و این آخری ها در چشم باد. بنابراین تا اطلاع ثانوی بعید به نظر میاد عمو بودجه ای برای این قسم سریال ها بده. اما در رادیو جا برای کار بازتره به نظر من. مثلاً همین رادیو جوان خودمون یه برنامه ای درست کرده به اسم گلهای کاغذی که توی این برنامه هدفشون اینه که ملت یه کمی بیشتر کتاب و کلاً مطبعه بخوانند. یه بار من خودم این برنامه رو از اول تا آخر گوش دادم اما دریغ از یکبار شنیدن اسم کتابدار و کتابداری در این برنامه. هر چی بود همش یا معرفی کتاب بود یا پیشنهاد هفته یا نقد کتاب یا اینکه دیگه خیلی زور می زدن معرفی یه کتابخونه یا معرفی یک کتابخوان حرفه ای. به نظر من واقعاً جای یک برنامه حرفه ای در مورد ما شدیداً احساس میشه حداقل برای خودمون. در این بین یک سری از کارهای تلویزیون واقعاً مسخره است. مثلاً یعنی چی که شبکه 5 تهران مسابقه تلفنی درست کرده بعد اسمشو گذاشته باغ کتاب، یعنی چی؟ اصلاً این مسابقه چه ربطی داره به کتاب. در نتیجه پیشنهاد میشود که:
-
ساخت یک نمایش رادیویی و استفاده از آن برای انتقال مضامین مورد نظر
-
استفاده از ظرفیت سینما برای انتقال مفاهیم مورد نظر
پایان
اما از راه های دیگر این است که ناگهان یک روز صبح از خواب بلند شویم و این فکر به سرمان بزند که یه دفتر خدمات کتابداری و اطلاع رسانی تأسیس کنیم مثل مهندس های عمران که میرن برای خودشون دفتر درست می کنند اسمشو هم می زارن خدمات مهندسی مثلاً مستحکم پایه
. البته فکر کنم که اخیراً دکتر نوروزی و یک از بچه های فارغ التحصیل ارشد یه کارایی تو این زمینه کرده باشن که اسمشو گذاشتن کلینیک اطلاعات. ولی خوب فکر نمی کنم اونجا یک مکان فیزیکی داشته باشه و فقط در دنیای مچازیه. حتی اگه اونجا شکل بگیره شما می تونید دومی اش باشید. یه دفتر خدمات اطلاعاتی که افراد از هر سنی و هر قشری با هر سوادی زنگ بزنن و از شما اطلاعات بگیرن در مورد کارشون. هم کلی پولدار می شین و همین باز دوباره می تونید مقاصد خودتونو بکنید تو چشم مردم. اما کیفیت این تو چشم رفتن هم خیلی مهم است مثلاً شما می توانید در قالب یک سری اطلاعات که به صورت یک مقاله شسته رفته جمع آوری شده یک برگه را ضمیمه آن کنید و در آن بگویید که: «آیا می دانستید که این مقاله که هم اکنون در دسترس شما قرار گرفته حاصل تلاش قشر گمنامی از این جامعه است و...» در اینجا مشتری از خودش می پرسد یعنی کی میتونه باشه!؟. اما یک نکته، لطفاً فکر نکنید منظور من از دفتر خدمات کتابداری و اطلاع رسانی همین مغازه های تایپ و تکثیر است که مثلاً جان خودشان خدمات جستجوی مقاله و اینها رو انجام می دهند. نه هرگز منظور من این نیست. منظور من یک کار علمی و استخوان دار است. در همین راستا پیشنهاد می شود که:
· تاسیس دفاتر و شرکت هایی که فعالیت اصلی آنها ارائه اطلاعات با کیفیت به مردم باشد
· بردن بسته های اطلاعاتی به درخانه های مردم
ادامه دارداگر تا حالا که تشریف بریدن خیابون انقلاب دقت کرده باشین پایین تر از دانشگاه تهران آن طرف خیابون یک شیرینی فروشی هست به اسم شیرینی فرانسه. همیشه هم از توش بوی خوراکی ها خوشمزه میاد. امیدوارم الان فهمیده باشید که کجا رو دارم میگم. این شیرینی فروشی به دو بخش تقسیم شده که یه طرف همون شیرینی فروش هست و قسمت دیگه یه جورایی کافی شاپه. تو اون قسمت که یه جورایی شبیه کافی شاپه کل شیشه ها رو با پوسترهای مختلف پر کردن. پوستر های تئاتر ها و نمایش ها یا پوسترهای کنسرت های موسیقی و غیره از همین دست. تا الان فهمیدین کجا رو دارم میگم دیگه...امیدوارم. چند روز پیش که من رفته بودم انقلاب کتاب بخرم وقتی داشتم از اونجا برمی گشتم به طرف میدان امام حسین از جلوی این شیرینی فروشی رد شدم و طبق عادت همیشگی وایسادم به تماشای پوستر ها--آخه برام خیلی جالبه که شیزینی فروشی اصلاً چه دخلی داره به تئاتر و موسیقی و اینها--همین طور که داشتم چشمامو روی شیشه بزرگ اونجا می چرخوندم ناگهان یه طرح آشنا دیدم. انگار اون پوسترو قبلاً یه جایی دیده بودم. چند دقیقه که فکر کردم تازه دوزاریم افتاد که بله من این پوسترو تو گروه بحث کتابداری که مال دکتر فتاحی بود دیده بودم. اون پوستر به همایش ساختمان و فضای های کتابخانه ای مربوط بود که قراره امسال در دانشگاه اصفهان برگزار بشه. خدایئش کی می تونس فکرشو بکنه که یه پوستره کتابداری یا بهتر بگم علمی بره بین اون همه پوسترهای هنری. خلاصه کلی حال کردم و باز هم یه خرده دیگه به خودمون امیدوار شدم. نمی دونم این کاره کی بوده که اون پوستر رو اونجا چسبونده ولی می تونم حدس بزنم چون چند تا از هم کلاس های خودم خیلی فعالن و ممکنه کاره اونا باشه. در هر صورت خیلی حرکت باهالی بود. خدا باعث و بانیشو خیر بده. راستی اگه میخاین این واقعه را به صورت زنده ببینید بهتره تا آخر تیر یک سری به این شیرینی فروشی بزنید چون ممکنه بعد از این مدت از پشت شیشه برشدارن.
حالا که بازار فاجعه و افتضاح تو کشور بالا گرفته
لطفاً این یکی رو هم نوش جان
کنید. البته خیلی جدید
نیست.
بعد از اینکه روی این لینک کلیک کردید یک عکس می بینید
که امیدوارم خودتون متوجه فاجعه بشید.
همه چیز از سه هفته پیش شروع شد که جناب دکتر فتاحی و دوستانشون در مشهد یکهوی تصمیم گرفتند اسم رشته را عوض کنند. این مطلب را در ایمیلی که روی گروه بحث ارسال شده بود میشد ببینی. آنها سه اسم را پیشنهاد داده بودند: (البته درست مطمئن نیستم که گزینه ها همین ها باشند اما تو همین مایه ها بودند)
1-مدیریت اطلاعات و علوم کتابداری
2- علوم کتابداری و مدیریت
3- مدیریت اطلاعات
از اون روز به بعد ایمیل های زیادی به گروه بحث در مورد تغییر نام رشته ارسال میشد. هر کسی یک گزینه ای رو انتخاب کرده بود و بعضی ها هم اصلاً به گزینه ها کاری نداشتند و هر چیزی دوست داشتند می گفتند از جمله استاد ما که اسم مهندسی سیریش و کاغذ رو به عنوان نام جدید اعلام کرده بود. با گذشت سه هفته از اون روز هنوز هم پیام هایی با این موضوع به گروه بحث ارسال میشه. اگه مجموع این پیام ها رو بررسی کنیم
اولاً باید بگیم که خیلی سخت به نظر میاد که بشه به یک نتیجه واحد رسید چون نقاط اشتراک بین نظرات خیلی کمه. دوماً این طور که پیداست اکثر افراد با همین اسم کتابداری و اطلاع رسانی بیشتر از همه موافقن و میگن که اشکال کار ما از ماهیت هست نه از ظاهر. بنابراین من تا اطلاع ثانوی تنها کتابدارم و دیگر هیچ.
آیا شما می دانید که کشور ایران در سال 1383 کلاً چقدر علم تولید کرد؟
آیا می دانید که در خاورمیانه سه کشور برتر از نظر تولید علم کدام ها هستند؟
آیا می دانید که پر استناد ترین مقاله ایرانی در سال 2008 میلادی متعلق به کدام نویسنده بوده است؟
و ... .
برای دانستن پاسخ چنین سوالاتی مطالعات سنجشی اختراع شدند. اولین بار این مطالعات در حوزه کتاب مطرح شدند که به آن bibliometrics می گفتند. اکنون جدیدترین شعبه از این علم webometrics است.سیری صعودی از کتاب سنجی تا وب سنجی نشان دهنده تمایل جوامع به این گونه مطالعات است. در ایران هم همین طور است دولت علاقه خاصی به این موضوع نشان داده چون که با استفاده از نتایج آن مثلاً می تواند بگوید که دانشگاه تهران از تمام دانشگاه های دیگر خاورمیانه برتر است اما همین دولت هیچگاه به این موضوع توجه نکرده است که چه افرادی دارند این مطالعات سنجشی را انجام میدهند یا اینکه چه افرادی باید آن را انجام دهند. و حالا کتابداران محترم می خواهند تا با استفاده از علم سنجی خون تازه ای در رگ های دانشجویان این رشته تزریق کنند غافل از اینکه تا زمانی که حمایت های دولت در کار نباشد عملاً هیچ اتفاقی نمی افتد. البته برای من هم بسیار آروزی شیرینی است که روزی گرایشی به نام علم سنجی به رشته های دانشگاهی کشور افزوده شود اما از کجا معلوم که به اسم ما و کام دیگران تمام نشود!!!



